سيد محمد كمره اى
265
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
و گيلاس و آلبالو مشغول و حكايت تصرف پنج دنگ از دينارآباد كه حسين نجمآبادى به اسم سه دنگ و بردن اموال حاج آقا عيسى را آقاى آقاعلى به اسم وصيات و تصرف در ثلث با بههمزدن مصالحهنامه آن مرحوم در حق اولاد ذكورش به واسطه جهيز مكفى كه به دخترش عيال آقا على در زمان حيات داده بود . بعد اجارهنامه كه من در خصوص معامله ملك از او گرفته بودم رد نمود كه از ثبت هم خارج نمايد . بعد ساعت شش بيرون آمده ساعت شش و نيم به خانه آمده سحرى آبگوشت گوجه و لپه و خيار و چايى با احمد و بتول خورده بعد از توپ و قدرى تحرير خوابيدم . احمد هم مذاكره داشت كه درب مغازه خلخالى شبانه شنيدم كه صبا مدير ستاره را گلوله زدند ، اما كارى نبود و به پايش هم نخورده و خطرى نيست . [ امور روزانه ] يكشنبه ششم رمضان . - دو به ظهر از خواب بيدار و بعد از قدرى گردش در باغچه تهاى ، مشغول بيلزدن شده ، احمد هم بالاى درخت تبريزى رفته سرشاخهها را بزند ، دلش بههم خورده ، من هم [ براى اينكه ] مبادا خيالى بكند اعتنا نكرده ، چون قوه خيال وباء خيالى به مردم اذيت مىكند ؛ گفتم اگر اعتنايى نمايم شايد خيال بهطرف صدمه بزند . تا دو بعد از ظهر مشغول بيلزدن شده ، به احمد هم گفتم اگر دلت بههم مىخورد روزهات [ را ] بخور ، بعد او هم نخورد و حالش بهتر شده رفت بازار گوشت خريده براى باركردن شب آورد . من هم پنج به غروب خوابيده ، سه بيدار شده ، دو به غروب بيرون آمده رفتم بازار حلبى سازها از جهت ارهها كه به پسر مشهدى عباس داده بودم و ناخوش شده بود . برادر كوچكش گفت هنوز تب مىكند . بعد مراجعت . تجمع اعتدالىها در مسجد شاه و تقاضاى انتصاب وثوق الدوله به نخستوزيرى در مسجد شاه سردار حشمت را ديده ، گفت تازه آمدم و تب مىكنم و مىخواستم بيايم منزل شما . گفتم خودم مىآيم ، اما شب چهارشنبه فرصت دارم . در ايوان گنبد بزرگ مسجد شاه فرش قالى پهن كرده بودند . پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند اعتدالىها كه بنكدار و سايرين باشند اجتماعى كرده يك كابينه فعال كه در عمل ارزاق كارى بكند و تأمين مردم را بدهد و روحش خواستن وثوق الدوله است و